میگن میخواد بره ...
تا کلی وقت دیگه بر نمیگرده ...
میدونم خودش به این رفتن راضی نیست ...
میدونم دارن مجبورش می کنن ...
میدونم ...
ولی من چیکار کنم آخه ؟!! ...
منی که اینقدر دوسش دارم ...
منی که بیشتر وقتای زندگیم رو در کنارش بودم ...
منی که خنده هام و گریه هام ... ناراحتی هام و شادی هام ... دلتنگی هام و ... باهاش بودم ...
از همین الان دلم براش تنگ شده ... خیلی ...
بهترین دوستمه ... یا در بعضی مواقع بدترین دشمنم که باعت شد ... ولی مهم نیست !
مهم اینه که الان اصلا و ابدا دلم نمیخواد ازش جدا شم ...
خیلی دوسش دارم ... شاید یه جورایی از همه بیشتر !
الکی که نیست ... کلی باهاش خاطره دارم ... کلی ...
باور کنین بدون اون دق می کنم ...
شما جای من بودین چی کار می کردین ؟!!
میتونستین تحمل کنین ؟!!
خودش میدونه چقدر دوسش دارم ...یعنی همه میدونن ... تا حالا بارها و بارها بهش گفتم ...
فکر میکنم اونم دوستم دارم همین قدر ... یا شایدم نه ! من خیلی تو این چند سال اذیتش کردم ... خیلی باهاش بدرفتاری کردم ... خیلی ... ولی اون مهربونه ... میدونم می بخشه همش رو ...
میدونم که نمیره که دیگه بر نگرده ... بر میگرده ... میدونم میاد بلاخره ... میاد و میتونیم مثله قبلا با هم باشیم ... کنار هم باشیم ... همدیگه رو دوست داشته باشیم همین جوری ... هرچند هرچقدرم از هم دور باشیم احساسمون نسبت به هم کم نمیشه ...
مطمئنم اگه دست خودش بود هیچ وقت نمیرفت ... هیچ وقت منو تنها نمیذاشت ... هیچ وقت نمیذاشت دلم این جوری تنگ شه ... هیچ وقت ...
ولی مجبوره ... دارن مجبورش می کنن ... دارن با زور ...
اشکالی نداره ... شاید صلاحمونه چند وقتی پیش هم نباشیم و از این وابستگی کم شه ... شاید واسه منم بهتره یه مدت ازش دور باشم ... واسه اونم بهتره ... از دست من یه نفس راحت میکشه دیگه ...
(...) بدون من همیشه ی همیشه منتظرت میمونم ... همیشه دلم برات تنگ میشه ... حتی وقتی که پیشمی ... و همیشه دوست داشتم و دارم و خواهم داشت عزیزم ...
د
و
س
ت
د
ا
ر
م
...
- الان این آهنگه رو دارم گوش میدم ==>
دل من حالش خوشه , اصلا بلد نیست بگیره ...
ولی خیلی تنگ میشه , گاهی می ترسم بمیره ......![]()
- ساره جون تولـــــــــــــــــــــــــــــدت خیلی خیلی زیاد مبــــــــــــــــــــــــــــــــارک ...
ایشاالله ....
(خودت میدونی منظورمو دیگه...
) - البته این پست و تولد ساره ربطی به هم ندارن ... !
